رویا

لطفا کمی منتظر بمانید تا این تصویر نمایش داده شود. ارادتمند: نسیم آرامش

دیشب رؤیایی داشتم. خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم،

همراه با خود خداوند و بر روی پرده ی شب.
تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده، می دیدم

. همانطور که به گذشته ام می نگریستم
روز به روز از زندگانی ام را،دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد.

یکی مال من دیگری از آن خداوند.

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من، خاتمه یافت.

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم،

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت و اتفاقا آن روزها،

مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!
روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و...

آنگاه از خداوند پرسیدم:خداوندا!

تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بودو من هم پذیرفتم

که در تمام ایام زندگی با تو باشم. خواهش می کنم

به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی؟

خداوند پاسخ داد :بنده ی من! به تو گفتم

در تمام سفر زندگی با تو خواهم بودو هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت،

نه حتی برای لحظه ای و چنین نیز نکردم!

درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی

این من بودم که تو را به دوش می کشیدم.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.