ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
اگر من یک کبوتر بودم ،هر جا که دوست داشتم پر می کشیدم افق تا افق می رفتم و از طبیعت زیبا لذت می بردم. گاه به سوی حرم اما رضا(ع) می رفتم و با کبوتران حرم هم آوا می شدم، روی سجاده ی زائرانی که با دلی شکسته و چشمانی گریان دعا می خوانند،می نشستم و با آنان زمزمه ی یا رضا یا رضا سر می دادم.به مدینه پر می کشیدم و در آن قبرستان بی نام و نشان بقیع با کبوتران می نشستم و ناله سر می دادم بر مظلومیت ائمه ی اطهار. مشتاقانه به کربلا می رفتم و کنار تربت پاک سیدالشهدا می نشستم ،کنار خاکی که با خون72تن از بهترین یارانش رنگین شده،می گریستم ،اشک می ریختم برای کسی که پیامبر بر سر او بوسه می زد،کنار قبری که عزیز دردانه ی فاطمه در زیر خروارها خاک دفن شده،و در آن هنگام برای تمام مشتاقانی که هر روز آرزوی آمدن به این خاک پاک را دارند دعا می کردم.
اگر کبوتری سبکبال بودم آن قدر پرواز می کردم تا زیباترین بوستان ها و زیباترین گل ها را بیابم و در سایه سار آنها بنشینم و برای آنها از خاطرات سفر بگویم،پرواز می کردم تا به بهترین جاها برسم،در کنار بهترین ها بیارامم و در کنار بهترین ها بگریم و در کنار بهترین ها دعا نماییم تا بهترین ها شفاعت کننده ی من در نزد خدا باشند.به آنها می گفتم کاش شما نیز دو بال برای پرواز داشتید تا به خوبترین جاها پر بکشید و عظمت خالق هستی را درک کنید.
در آسمان آبی بی کران به پرواز در می آمدم آن گاه که خدا را با تمام جلال و عظمتش می یافتم به خاطر تمام زیبایی هایی که بر صفحه ی این عالم هستی به کا ر برده او را می ستودم و بیش از هر زمان شکر نعماتش را به جای می آوردم...